خرید بک لینک
خانواده ای که ناگهان دو برابر شد درباره این که چگونه مادر چهار بچه خواهم شد روز هفتم از هفته ۳۰ با صدای کل کل پدر و دختر از خواب پریدم.امشب قرار شده ضحی و باباش ماکارانی بپزند و من استراحت کنم. خوشم که سر جایش آمد صدای گریه ضحی را می شنیدم که فریاد میزد«پخته! پخته!» بعد هم گریه می کرد و می گفت:«از سر غذای من برو کنار. من تا عید آشپز میشم»بابایش هم با تن یکنواختی می گفت:«نپخته! نپخته»خلاصه!یکربع سر ماهیتابه غذا بر سر پختن و نپختن گوشت چرخ کرده دعوت می کردند بدون آنکه یکی شان حادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا محمدپور تاريخ: سه شنبه 17 شهريور 1405 ساعت: 15:50

با صدای کل کل پدر و دختر از خواب پریدم.امشب قرار شده ضحی و باباش ماکارانی بپزند و من استراحت کنم. خوشم که سر جایش آمد صدای گریه ضحی را می شنیدم که فریاد میزد«پخته! پخته!» بعد هم گریه می کرد و می گفت:«از سر غذای من برو کنار. من تا عید آشپز میشم»بابایش هم با تن یکنواختی می گفت:«نپخته! نپخته»خلاصه!یکربع سر ماهیتابه غذا بر سر پختن و نپختن گوشت چرخ کرده دعوت می کردند بدون آنکه یکی شان حاضر شوند یک ذره مزه گوشت را بچشد و ببیند پخته یا نپختهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا محمدپور تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 14:46

سال ۸۲ مامان مجبور شدند عمل فتخ ناف انجام بدهند و من به عنوان دختر بزرگتر، شب پیششان در بیمارستان ماندم. هم اتاقی مامان هم عمل مشابهی داشت و چون آدم برون گرایی بود از همه دردهایی که به خاطر بچه هایش کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا محمدپور تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 11:22

چهارشنبه 8 اسفند با هزار امید رفتم دکتر.

مطمئن بودم دیگر نوبت زایمان می دهد.

ناگهان دکتر حساب کرد و گفت 31 هفته و 6 روز. ولی من حساب می کردم 32 هفته و 5 روز.

آب سردی ریختند روی سرم

خدای من

یک هفته انتظار بیشتر

بچه ها به جای آخر 97، اول 98 به دنیا می آیند

برچسب: نویسنده: هلیا محمدپور تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 11:22

بعد از حدود ۱۰ سال، دوباره برگشتم بلاگفا.

نمیدونم چرا راحت نیستم در شبکه های اجتماعی مطلب بنویسم.

انگار اینجا دنج تره.

هم نوشتی و هم ننوشتی.

به هر حال که سلام بلاگفا.

این بار با معرفت باش

برچسب: نویسنده: هلیا محمدپور تاريخ: سه شنبه 25 دی 1397 ساعت: 21:40

کم کم دارم به پایان 26 امین هفته بارداری می رسم. سه قلوها حسابی خودنمایی می کنند و تحرک را برایم سخت کرده اند.خیلی هم سخت. من که انقدر نگران گذران ایام استراحت مطلق بودم، الان متوجه شده ام که واقعا جزادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا محمدپور تاريخ: سه شنبه 25 دی 1397 ساعت: 21:40

استراحت مطلق سخت است. شاید هم خیلی سخت! ولی، یک فایده دارد. حداقل برای من که هیچ وقت خانه نبوده ام و همیشه وقتم صرف کار شده است.

بله! به لطف استراحت مطلق معجزه مهمانی های زنانه را کشف کردم. چقدر این مهمانی ها لذت بخش است. چقدر روح آدم تازه می شود.

برچسب: نویسنده: هلیا محمدپور تاريخ: سه شنبه 25 دی 1397 ساعت: 21:40

صفحه بندی